پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

302

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

و رنج مىبرند شب را آسوده‌تر از كسى مىخوابند كه به تن‌آسايى پرداخته و رنج نبرده ؟ . يا چگونه شما از سنجيدن زندگانى خودتان اين درنمىيابيد كه پست‌ترين زندگى هوسرانى و خوشگزرانى است و بهترين زندگى كار كردن و رنج بردن مىباشد ؟ سپس سخن را دنباله داده و چنين گفت : چگونه كسى كه دعوى سپاهيگرى دارد ، به اسب خود رسيدگى مىكند و شمشير خود را درخشان و بران نگه مىدارد امّا ، دستهاى خود را به پرستارى تن خود به آن نزديكى وا نمىدارد ؟ ! باز او گفت : مگر شما هنوز اين را درنيافتيد كه ميوه فيروزيهاى ما بر ايرانيان بايد آن باشد كه از بديهاى آنان پرهيز كنيم ؟ خود او براى آنكه ديگران را به كار وادارد اين زمان بيشتر از زمانهاى پيش به كار برمىخواست و هميشه به جنگ يا به شكار پرداخته بيكار نمىنشست . روزى يكى از لاكيدونيان كه به فرستادگى نزد او آمده بود و هنگامى رسيد كه الكساندر با شير تناورى مىجنگيد و بر او چيره درآمد لاكيدومنى گفت : با اين سختى كه او با شير جنگيد تو گويى بايستى يكى از دوى ايشان پادشاه باشد . بدينسان او خود را به سختى انداخته دچار گزند مىساخت كه هم خود او تن‌آسا نگردد و هم ديگران را به كار وادارد . ولى پيروان و كسان او چون توانگر گرديده و بدينسان غرور بر آنان چيره شده بود از اين جهت جز به خوشگزارى و تن‌آسايى مايل نبودند و از جنگ و لشكركشى فرسودگى مىنمودند و كم‌كم گستاخ گرديده از الكساندر گله نموده بد او را مىگفتند . الكساندر نيز شنيده و شكيبايى نموده چنين مىگفت : من پادشاه نيكى هستم كه بايد براى ديگران نيكى كنم و همه آنان بد مرا گويند . بارى چنان كه گفتيم الكساندر به جستجوى داريوش از آنجا آمد و انتظار آن داشت كه بار ديگر با جنگ روبه‌رو خواهد گرديد . ولى چون شنيد كه داريوش را بسوس « 1 » گرفته و نگاهداشته از شنيدن اين خبر به دسته سپاهيان تساليا اجازه بازگشت به خانه‌هاى خودش داد و

--> ( 1 ) . Bessus